|
|
|
|
|
نمايشگاه عکاسی زير نام (کلکين ) در باميان افتتاح شد باميان آژانس خبرى پژواک ، ٢٣حمل نمایشگاه عکاسی، تحت عنوان "کلکین"که محروميت، فقر و مشقت مردم بخصوص زنان ولايت بامیان را به تصوير ميکشد، امروز افتتاح شد. در اين نمايشگاه بيش از ٦٠ قطعه عکس هنری از ٢٨عکاس عضو (انجمن عکاسی افق ) در مرکز ميراثهاى فرهنگى باميان به نمايش گذاشته شده است. وی افزود که می خواهد به تماشاگران این نمایشگاه ، این پیام را برساند که در بامیان غیر از خاک، سم و فضای خشک و دلگیر چیزهای تاسفبار دیگرهم وجود دارد. نامبرده افزود که تمام عکس های وی و شاگردانش به طریقه آنالوگ و کمره های حرفه ای گرفته شده است ،وى به عکاسی دیجیتال باور ندارد، زیرا این روش، توان هنرمند و عکاس را برای هنرنمایی پایین می آورد. |
||
|
|
|
|
|
به پیش ای بهاران خویش!
ویبلاگ کاتب هزراه، موفقیت جدید، بزرگ وسپاس افرین، ادیب فرهمند ونویسنده ای جوان محمد حسین محمدی را برای اهالی دیار اندیشه و خردورزی، وطنداران وملت سر افرازمان تبریک و تهنیت می گوید، و برای محمد حسین عزیز ارزوی شکوهمندی و شکوه افرینی بیشتر دارد.
دولت هزاره مالموی سویدن۱۰ ابریل ۲۰۰۷
عصر یکشنبه، نوزدهم فروردین،۱۳۸۶) به مناسبت انتشار کتاب 'فرهنگ داستان نویسی افغانستان'، نوشته محمد حسین محمدی، نویسنده (افغانستانی) مقیم ایران، مراسمی با عنوان 'شب ادبیات افغانستان' در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد. در اين مراسم جمع پرشماری از علاقمندان ادب فارسی و افغان های مقیم ایران و جانشین سفیر افغانستان در ایران حضور داشتند.
مراسم با سخنان کوتاه علی دهباشی در باره سابقه نشر ادبیات افغان در نشریات فارسی زبان ایران به ویژه در کلک و بخارا آغاز شد. فرخنده حاجی زاده داستان کوتاه "پی آی آر" از مجموعه "ساحلی دیگر، دریایی دیگر" که اخیرا ترجمه انگلیسی آن در نیویورک منتشر شده، را برای حاضران قرائت کرد. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در حاشیه ای، یک خبر داغ -- از رضا وردکی
توزيع چهل هزار جلد قانون اساسي به مردم 14/1/1386 بینش استبداد ونشر قانون اساسی! استبداد مردم را نادان و جاهل، فکر می نماید لذا در تلاش ریا کارانه است که، همیشه برای شان خط ونشان، بدهید نه نان واب، نه خانه و سرک نه برق ودوا و نه مکتب و کتاب درسی، قلم و کتابچه استبداد مردم را قانون شکن می داند.لذا همیشه توصیه مینماید که مردم باید قانون را مراعات نمایند!! استبداد و انحصار مردم را ضد ترقی و ضد امنیت و ضد قانون می داند! لذا می خواهد که با پخش کتاب قانون اساسی میان انها ملت، را قانون مند و متمدن نماید!! و حال بخوانید این داستان ما را داستان که نزدیک به سیصد سال بر ما خوانده می شود و مارا بخواب ناز می برد،بخوان وزیر نازوک بین ما! بخوان باصدای مادرانه بخوان بنام اب ودانه بخوان صدای خوش داری خوب می دانی معنی اداره را خوب خوانده ای که مردم از چه صیغه است!
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
تجليل از شهيد وحدت ملي در دايکندي 16/1/1386 روزسه شنبه 14/1 /1386 ساعت 9 صبح مراسم تجليل از مقام شهداي انقلاب اسلامي افغانستان اخصاً شهيدوحدت ملي استاد عبد العلي مزاري در مرکز ولايت دايکندي نيلي دائر گرديد. در اين محفل با شکوه عده اي زيادي ازمردم دايکندي از اقشار مختلف ريش سفيدان، محصلين مدارس ديني، اراکين دولتي، بازاريان، شرکت نموده بودند. مراسم با تلاوت آيات کلام الله مجيد آغاز گرديد و مقالاتي از طرف محصلين، برادران و خواهران شرکت کننده پيرامون شخصيت شهيد مزاري ارائه گرديد و همچنين سرودي از طرف محصلين مدرسه ديني المهدي بصورت گروهي در رثاء سردار جهاد و مقاومت مزاري اجرا گرديد. در اين محفل آقاي بليغ از روحانيون منطقه و سلطان علي ارزگا ني والي ولايت دايکندي، همچنين ياسين اکبري رئيس شوراي ولايتي دايکندي و جناب آقاي استاد دانش رئيس شوراي علماي دايکندي ايراد سخن نمودند.که هريک به نوبه اي خود پيرامون شخصيت وکارکردهاي شهيد مزاري و ديگر شهداي انقلاب صحبت نموده و بر وحدت ملي و حرکت در راستاي منافع کشور و مصالح وطن تاکيد نمودند. آ قاي سلطان علي ارزگاني والي ولايت دايکندي طي سخناني ازحرکت خودجوش و وسيع مردم ابراز خورسندي نموده و اين حرکت را نشانه اي رشد فکري و سياسي و بيانگر وحدت و هماهنگي مردم شمرد. آقاي ارزگاني گفت که شهيد مزاري تنها متعلق به هزاره ها نيست بلکه متعلق به کل افغانستان و شهيد ملي است. و در اخير مراسم با قرائت پيام استاد خليلي معاون رياست جمهوري که به مناسبت دوازدهمين سالگرد شهادت استاد مزاري صادر شده بود، توسط آقاي صابري مراسم خاتمه يافت . بنقل از سایت وجدت |
||
|
|
|
|
|
دونا مه سرکشاده به ولسی جرگه
از عید محمد عارفی۲-۳-۲۰۰۷ ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
قتل عام مردم هزاره
ومعضلهء کوچیها در ین ساحه تا ریخ افغانستان از واقعیت های ظا لمانه مشبوع است - زمامدار در جا معه قبیلوی مظهر وخلیفه دین و روحانی مجری احکام – تلقین گروتفسیر کننده دین است تا ریخ قبیلوی گنجا یش نو پذ یر ی را ندارد ومعبد کهنه ها و مد فن نو ها است. بایاد آوری این رویدادهای تلخ تاریخ به این نتیجه روشن میتوان دست یافت که بدون تأمین برابری حقوق سیاسی میان گروههای قومی واقلیتها ی ملی ومذهبی افغانستان جامعه ء بلادیده ما از ستم اجتماعی ونابرابری ملی نجات ورهایی نمی یابند فرآیند رشد مستقل ملی ووحدت ملی کشور کثیرا لملة ما کند و رنجهای مردم ما دراز تر میشود. - رویدادهای چنددهه اخیر بوضوح کامل آشکار ساخت که سلاطین، شاهان وامیران به مقصد جاودانه ساختن تاج وتخت و قدرت برای خاندان خود ها و برای بهره کشی ازتوده های مردم کشور، فرزندان وطن را در جهل وتاریکی قرون وسطایی نگه میداشتند. طوریکه امیر عبدالرحمن بیش از شصت ودو فیصدنفوس مردم هزاره را قتل عام کرد و عده کثیری خانواده های مردم هزاره را از مناطق هزاره نشین ولایات ارزگان – زابل - قندهارو هیلمنداز زاد گاه وسرزمین آبائی شان مجبور به کوچ اجباری نمودند. بدون شک امیر عبدالرحمان سیاه ترین چهره و جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است .او برای تثبیت و استحکام قدرت خویش بیشترین کشتار و بد ترین جنایات را مرتکب گردید. 62فیصد جامعه هزاره به دست او قتل عام گردید. هزاره جات با تمام منابع اقتصادی، انسانی و فرهنگی آن نابود و تاراج شد و بیشترین ساحات و زمینهای های حا صل خیز آن توسط لشکر امیر پس از نابودی و فرار ساکنان آن برای همیشه غصب شد. ·
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
گزینه خشونت های خونین از تاریخ افغانستان زندگانی انسان ها همواره آمیزه یی از زشتی ها و زیبایی ها، جنگ ها و صلح ها، ویرانی ها و آبادی ها، خوبی ها و بدی ها و ... بوده و است که متأثر از روساخت و زیرساخت مناسبات مادی، اجتماعی و معنوی نظام جامعه در شرایط مکانی و زمانی مشخص خودش بوده و می باشد. روی این اصل بوده که بناء بر انگیزه های منفی و زیان آور «خشونت ها»، همیشه حقوق ابتدایی و مدنی انسان نیز خدشه پذیر گردیده و موانع بیشماری سد راه تکامل طبیعی جوامع بشری شده اند. یعنی فقر مستمر سیاسی- اجتماعی، فرهنگی- اقتصادی و همچنان افزون خواهی، عظمت طلبی، زورگویی، نفس نگری و ... اند که پدیدهء «خشونت» را به زایش گرفته است. و این دیگر خشونت است که صدمات جبران ناپذیر را به روابط عادی انسان ها، کشورها، ملت ها، جوامع، خانواده ها و حتا افراد نیز وارد نموده و خصومت های دوامدار، تش های ویرانگر، جنگ های فرسایشگر و تباه کننده یی را در تاریخ بشریت به وجود آورده اند.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
اعلاميه : سيمينار شهيد مزاري و مباني وحدت ملي 8/1/1386 دوازده بهار را در غروب پيشوايي گذرانده ايم که عطر کلامهاي جاودانه اش، فضاي غبار گرفته ي زمان ي ما را معطر کرده است؛ مرد استوار و بردباري که زمين سوخته از جهل و استبداد ما را اعتبار مي بخشيد و نسل تشنه کام و جوينده ي آزادي و آزادگي را به خود انديشي و جسارت رهمنون مي گرديد. به تجليل از نام بلند و به بزرگداشت از عروج آسماني آن منادي مفاهيم سبز « وحدت » و « عدالت » رهبر شهيد استاد عبدالعلي مزاري سيميناري با عنوان « شهيد مزاري و مباني وحدت ملي » به منظور تبيين انديشه هاي سياسي- اجتماعي آن شهيد همواره شاهد در کشور ناروي برگزار مي گردد. شرکت علاقمندان و هواخواهان عدالت و وحدت را از سراسر اروپا گرامي مي داريم. باشد تا با اين همايش و حضور فرزانگان کشور، به غنامندي گفتمان ملي افزوده گردد. زمان: شنبه 31 مارچ 2007 از ساعت 13 - 20 مکان: Nadderud Videregående skole Gjønnesjordet 30 1356 Bekkestua تلفن هاي تماس: 48144195/ 48201171/ 97751697/ 48214961 مهاجرين و پناهندگان افغانستان – مقيم ناروي |
||
|
|
|
|
|
تجليل ازدوازدهمين سالگرد شهادت رهبر شهيد درکويت 3/1/1386 بمناسبت دوازدهمين سالروز استاد شهيد عبدالعلي مزاري و ياران با وفايش روز جمعه مورخ 23/03/2007 گردهماي برزگي بحمايت از مردم افغانستان مقيم کويت تجليل بعمل آمد. دراين محفل ضمن اجرايي سرود زيباي از طرف گروه سرود بابا، عبدالرحيم کريمي سفير افغانستان درکويت، حجة الاسلام والمسلمين آقاي علي اصغر هاشمي، سيد عارف حسيني اتشه تجارتي سفارت افغانستان، داکترعزيز احساني رئيس شفاخانه صباح، علي زواري يکي از افراد متنفذ افغانها در آن کشور پيرامون شخصيت والاي رهبر شهيد به سخنراني پرداختند. مجلس ساعت دوعصر بوقت محلي با تلاوت چندي از آيات کلام الله مجيد افتتاح گرديد، پس از آن علي زواري مقاله اش را در رابطه با آرمانهاي مزاري قرائت نمود و بعداً سفير محترم عبدالرحيم کريمي سخنانش را با تمجيد از مردم و برگذاري محافل از ياد بود شهيد مزاري چنين بيان داشت؛ استاد مزاري يکي از رهبران ارشد افغانستان بود که همواره مي کوشيد عدالت را در افغانستان تحکيم بخشد. درادامه سخنانش فرمود؛ هرکه مزاري را فراموش کند در حقيقيت تاريخ افغانستان را فراموش کرده است، لذا يادي از مزاري يادي از تاريخ بشريت است. پس از آن داکتر عزيز احساني در رابطه با عملکرد مزاري وآنکه مزاري چه کسي بود؟ وچگونه ميخواست از حقوق اقليتها درافغانستان دفاع نمايد سخنراني نمود که مورد توجه حضار قرار گفت. سپس سيد عارف حسيني درباره تجديد ميثاق با مزاري وهمرزمانش سخن بعمل آورده وي افزود: مزاري متعلق به يک قبيله و يک مذهب نيست بلکه از همه مردم افغانستان است، لذا همه مردم افغانستان بايد از آن رهبر عزيز تجليل کنند، مزاري روحش را فداي اسلام نموده تا اسلام واين شعائر ديني و مذهبي اسلام زنده بماند. بعداً حجة الاسلام والمسلمين آقاي هاشمي ازچگونگي شخصيت والاي استاد مزاري سخن بعمل آورده چنين ابرازنمود؛ مزاري ميخواست درافغانستان همه ميليتها وهمه مردم افغانستان که سالهاي سال تحت ظلم وستم زنده گي داشتند در ساختار دولت دخيل باشند وي در ادامه فرمود؛ استاد شهيد براي هميشه در قلب مردم ما جا داشته و براي ابد جاويدان خواهد بود. در پايان آقاي حسيني که يکي از هيئت ستاد برگزاري محفل بود از حضار تقدير وامتنان نموده و مجلس را خاتمه بخشيد. محمد رضا حيدري- كويت |
||
|
|
|
|
|
دو انفجارخلاق در جامعه ی هزاره * نیم نگاه پس از حریقنويسنده: رزاق مامون شنبه 17 مارس 2007, بوسيله ى کامران ميرهزار در تاریخ هزاره، در فاصله قریب به شصت سال ( 1312- 1371 خورشیدی) دو انفجارخلاق روی داده است. عامل انفجارنخست، عبدالخالق جوانی شانزده – هفده ساله دانش آموز لیسه نجات بود که درطی یک اقدام متهورانه و برنامه ریزی شده درچمن قصر دلگشای ارگ ، سه گلوله را روانهء مغز، قلب و دهان محمد نادر شاه کرد.گویا این جوان از بلایای بزرگ نازل شده برسرنوشت هزاره ها اززمان امیرعبدالرحمن "امیرآهنین"، تا آن زمان، کفارهء کوچکی را نصیب میراث داران سلالهء استبداد کرد. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مزاری شناخت،گذشته و تصویر افقهای جدید برای افغانستان «در گذشته هيچگاه نظام عادلانه ای، خالي از تبعيض و ظلم در افغانستان وجود ندا شته و پایه های تبعیض و ظلم و بی عدالتی در نظام های گذشته کشور گذاشته شده است». «استاد مزاری» در دوازدهمین سالگرد شهادت استاد مزاری ضمن ادا احترام به روان پاک واسمانی او از اشتراک کنندگان و سازمان دهندگان این گیرد همایی صمیمانه تقدیر و تشکر می نمایم. موضوع که در این مقاله ،بررسی میگردد،ریشه یابی بحران ملی در افغانستان و شناخت گزشته ها وپیشنهاد راه حلهای عادلانه،منطقی و عاقلانه برای ان می باشد. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در چهارمین همایش اروپایی هزاره ها،
از دوازدهمین سالگردشهادت بابه مزاری در شهر ما لموی سویدن با شکوه خاص تجلیل بعمل امد. بتاریخ 18 -3 -2007 با میز بانی مها جرین افغا نی و هیت دوستداران شهید بابه مزرای، مقیم سویدن و با حضور پر شور زنان، مردان، جو انان و نو جوانان هموطن مقیم کشو رهای، اسکاندینا ویا و شمال ارو پا، مراسم با شکوه تجلیل از دوازدهمین سالگرد پدر، شهید بابه مزاری و یاران قهرمانش در سالن اجتماعات یکی از کتا بخانه های شهر مالموی سویدن، با نظم و بر نامه های خاص بر گزار گردید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
متن سخرانی همسر شهید ابوذر غزنویدر المان در همایش تجدید میثاق با بابه مزاری ویارانش ای پلنگان! غیرت؛ ای مردان پولادین ما//
وای اگر امشب بلرزد بازوی سنگین ما بی غرور تیغ؛ نتوان پشت خیبر را شکست ای تمام غیرت! ای شمشیر خشماگین ما امشب ای بازو! اگر دیوار شب را نشکنی می شود تکرار از اول غربت دیرین ما قبل از همه لازم به یاد اوری است که تجلیل از مزاری تجلیل از یک فرد نیست؛ تجلیل از یک ارمان وایده واصل است که در افکار وخط فکری مزاری گرائی تجلی یافته است. مزاری گرائی یک جنبش نیرو مند وروبه گسترش اجتماعی در جامعه هزاره است.موجی است برگشت نا پذیر که بسوی اینده و ایند های دور به پیش میرود. تا در قلمرو وسیع اینده خود را به اهدافی برساند که در خواسته ها وافکار شهید مزاری انعکاس یافته است. افکار مزاری رهنما وشخصیت او خصوصا بعد از مرگش پیشاهنگ وراهبر ورهبر مردم هزاره در این شاهراه طولانی تاریخ است. شاید این سوال مطرح شودکه حرکت مزاری در پیشاپیش این حرکت تاریخی مردم هزاره بعداز شهادتش به چه صورت قابل تصور است؟ جواب این است که منظور از شخصیت شهید مزاری در واقع شخصیت اجتماعی وسیاسی و افکار او است که طی سه سال مبارزه اش در غرب کابل در سخنرانی ها و موضع گریهایش انعکاس یافت. وبه اثر شهادتش در اعماق ناپیدای جامعه هزاره ریشه دواند. شخصیت مزاری با همین مفهوم برای همیشه در پیشاپیش جنبش اجتماعی مزاری گرائی بسوی اینده حرکت می کند. حرکت اجتماعی یک حرکت فیزیکی نیست که رهبر فیزیکی احتیاج داشته باشد.بلکه تحول پیوسته در درون اجتماع است. شخصیت شهید مزاری مدل ونمونه این تحول است. اگر ما شخصیت شهید مزاری را از این جنبش بر داریم؛ جنبش هم محوریت خود را از دست می دهد وهم استخوان بندی اصلی خود را...... با توجه به مطالب ارائه شده می توانیم بگوییم که عنصر رهبریت در جامعه هزاره؛ در شخصیت اجتماعی وافکار شهید مزاری تبلور یافته است. چون رهبر کسی است که { راهبر} مردم خود در شاهرا تاریخی باشد که بسوی اینده ها امتداد پیدا می کندو راهبر جنبش تاریخی مردم هزاره شهید مزاری است. ایا تا هنوز فکر کرده اید چرا خواسته های شهید مزاری توسط هزاره هادر تمام نقاط دنیا با شور زایدالوصف مورد استقبال قرار گرفت؟ چون این خواسته ها در اعماق روح مردم هزاره ریشه دارد( ریشه های بسیار عمیق وحساس! اسقبال جامعه هزاره از مزاری و پذیرفته شدن او به عنوان رهبر بسیار سریع وحماسی وبرای کار شناسان امور افغانستان در داخل وخارج؛ وفعالان سیاسی وجناح های درگیر در بحران افغانستان وکشور های ذی نفع در افغانستان غیر قابل پیش بینی بود.بیش از سه سال طول نکشید شخصیت وافکار مزاری تمام موانع سیاسی و اجتماعی را در جامعه هزاره که در دو دهه گرفتار توطئه ها و جنگ های خونین داخلی بود. علیرغم دخالت ها و کار شکنی های خارجی از بین برد؛ وبه عنوان رهبریت در جامعه هزاره قد علم نمود. نظر به وضعیت اشفته جامعه هزاره این مدت؛ مدت بسیار کوتاهی بود. سرعت ظهوری مزاری و غلبه ان بر تمام تعصبات در جامعه واتحاد تمام جناح های سیاسی وفکری واجتماعی بر محور او ؛ نشان دهنده سرعت و قدرت رشد اجتماعی هزاره ها است. غلبه مزاری گرائی بر تعصب خشن وجدید گروه گرائی. در حالیکه از جراحت های عمیق این تعصب به اندام جامعه خون می ریخت. نشانه بارز سرعت تحولات اجتماعی در جامعه هزاره است. چون گروه گرائی مربوط به یک دوره خاص از رشد اجتماعی جامعه هزاره بود که نا گزیر باید سپری می گردید. وجنبش مزاری گرائی بسیار سریع به جریان گروه گرائی غلبه کرد. مهم ترین خواسته شهید مزاری خواسته برحق احیای هویت هزاره گی بود.هویتی که در پشت یک پیکار تاریخی پنهان شده و طی سده گذشته زخم های عمیق بر داشته بود. شعار احیای این هویت که بر حماسه میلون ها شهید؛ از شهدای دوره عبدالرحمن گرفته تا شهدای دور طالبان متکی است. ریشه های بسیار حساس در اعماق روح مردم هزاره دارد. وقتی که مزاری این خواسته را مطرح کرد ومردانه در پای ان ایستاد و مخلصانه زندگی خود را وقف ان کرد؛ روح جامعه تشخیص داد که رهبر خود را در راستای احیای هویت هزاره گی پیدا کرده است.قبل از مزاری جامعه هزاره فاقد عنصر اجتماعی رهبریت بود. نمی گویم فاقد رهبر بود؛ به بیان دیگر نمی گویم که افراد لایق رهبری در جامعه هزاره وجود نداشت؛ وجود داشت ولی جامعه هزاره به مرحله ای از رشد اجتماعی نرسیده بود که بتواند بر محور بهترین عضو خود به عنوان رهبر اجتماع کند. به بیان دیگر فاقد عنصر اجتماعی رهبریت بودند. رهبر یک فرد است ولی عنصر رهبریت یک نهاد بسیار مهم اجتماعی است. جامعه فاقد رهبریت نمی تواند به محور یک نفر به عنوان رهبر جمع شود. چون دارای چنین گرایش وعادت نیست. گرایشات وجهان بینی وایدال های ان ها محدود و قبیله ای است. در تاریخ امپراطوری ها رهبر یک قبیله قدرتمند به زور شمشیر عنصر رهبری قبیله ای خود را بر افکار عمومی قبائل دیگر تحمیل می کردند. یک نهاد رهبری اجتماعی تحمیلی متکی بر سر نیزه به وجود می اوردند. ولی روند تکامل اجتماعی بر مرحله ای می رسد که قبائل کوچک به هم دگر ذوب می شوند و واحد بزرگتر جامعه وملت را تشکیل می دهند. ظهور مزاری و غلبه او بر روحیه قبیله گرائی وسمت گرائی نشانه گذار جامعه هزاره از مرحله قبیله به مرحله ملی و به تبع ان پیدایش عنصر رهبری در جامعه بود. رهبریت به عنوان یک عنصر اجتماعی در ساختار اجتماع تنها محور اتحاد یک جامعه است. وحدت جامعه فاقد عنصر رهبریت غیر ممکین و اندام ان به خودی خود از هم گسخته است. حضرت (ع) رهبریت را به بند تسبیح تشبیه می کند؛ اگر بند تسبیح پاره شود؛ جامعه مثل دانه های تسبیح از هم پراکند ه می شود. قبل از عرض اندام نمودن مزاری در غرب کابل جامعه هزاره فاقد رهبریت و به خودی خود از هم گسیخته بود. با ظهور مزاری در غرب کابل روند پیوند اعضای پراگنده جامعه هزاره کاملا محسوس بود . اقوام ؛ طبقات؛ جناح های مردم هزاره بسیار سریع بر محور رهبریت خود که در وجود مزاری تبلور یافته بود؛ نه تنها متحد که واحد می گردید.فاصله ها بسیار سریع از بین می رفت؛ و مرز ها بسیار سریع بر داشته می شد. کار گران؛ روحانیون؛ دهقانان؛ روشنفکران؛ کسبه کاران؛ تجاران؛ حتی صاحب منصبان دولتی در کابل و شمال ؛پاکستان و ایران؛اروپا و امریکا و هزاره جات با سر عت کم نظیر در اطراف محور وحدت و رهبریت جامعه هزاره با همدیگر پیوند می خوردند. بدون تردید عنصر رهبری مهم ترین و محوری ترین و حساس ترین عنصر اجتماعی است. اگر جامعه را به یک حرم تشبیه کنیم رهبریت رائس ان است و اگر جامعه را به انسان تشبیه کنیم ؛ رهبری سر و مرکز تصمیم گیری و کنترول است وتمام اعصاب جامعه به ان وصل است. رهبریت یک عنصر اجتماعی است که با شهادت رهبر نه تنها نا بود نمی شود که قوی تر میگرددو ریشه هایش در اعماق روان جامعه فرو تر میرود. ما زنده تر شدن مزاری را در جامعه هزاره به وضوح میدیدیم.باور شدن اندیشه و تفکر مزاری بعد از شهادتش یکی از تحولات عمیق و سر نوشت سازدر جامعه هزاره بود.امروز مزاری گرائی جزئ جدائی ناپذیرومارک اصلی تفکر اجتماعی مردم هزاره است. باشهادت مزاری عنصر رهبریت در جامعه هزاره .نه تنها از بین نرفت که با ثبات تر به تعبیر دیگر {نهادینه} گردید.تفکر مزاری گرائی ویژه گی های این عنصر را نشان میدهد و کسیکه می خواهد سمبل این عنصرباشد باید برای روح جمعی هزاره ها ثابت کند که خط فکری واندیشه وشخصیت او از نوع خط فکری واندیشه و شخصیت مزاری است. در این صورت جامعه با شور وصف نا پذیر به محور او اجتماع خواهد کرد.شاید بعضی ها تصور کند که جنبش مزاری گرائی در جامعه هزاره سر اغاز جدائی مردم هزاره از سایر ملت های ساکن در افغانستان است .در جواب باید عرض کنم ؛که مزاری گرائی و شعار احیای هویت ملی هزاره ها نه تنها منافاتی با تفاهم و برادری مردم هزاره یا ملت های دیگر ساکن در افغانستان ندارد که حتی می تواند یکی از زیر بنا های اساسی تفاهم ملت ها در افغانستان باشد .چون شرایط اصلی برادری ملت ها و برابری ان ها است. واقعا کسی در صورتی با کس دیگر می تواند دوست شود که با او برابر باشد ؛ملت ها نیز چنین است .سرکوب هویت اجتماعی یک ملت ضربه مستقیم بر بنیان دوستی وبرابری ملت ها ی ساکن در کشور است. دو ملت فقط زمانی می توا نند با هم دیگر دوست باشند که برابر باشند. اگر هویت اجتماعی یک جرم باشد؛برادری وبرابری ان ملت با ملت دیگری که هویت اجتماعی ان افتخار است؛ غیر منطقی است . بنا بر این جنبش مزاری گرائی در جامعه هزاره که در راستای احیای هویت اجتماعی زخم خورده هزاره ها است. یکی از مونع عمده را از راه تفاهم ملت های ساکن در کشور بر می دارد .چنانچه که می فر ماید. در افغانستان دشمنی ملیت ها یک فاجعه بزرگ است .در افغانستان برادری ملیت ها مطرح است .حقوق ملیت ها یعنی برادری ملیت ها ... بنقل از سایت مرکز فر هنگی هزاره های مقیم المان |
||
|
|
|
|
|
پیام زینب مزاری عنوانی همایش هالند
باسم الرب شهدا و الصدیقین همي نالم كه بابا در برم نيست شكوه سايه ي او برسرم نيست مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه پدرم نيست درجنگلي تاريك و تار، درميان شكوه درختان قد برافراشته، خانه اي گلي با بوي طراوت خاك،مشام دختري تنهارانوازش مي داد،صداي غريب گريه مي آمد صداي ناله اي كه تاروپودافكار دخترك را پاره مي كرد،او تنهاي تنها در خيالش به دنبال جوابي براي سوالاتش مي گشت، سوالاتي كه ازسه سالگي در ذهن او شكل گرفته و حال كه 12 سال از وداع خونين پدرش مي گذشت هيچ كس پاسخگوي سوالات تنهاييش نبود. چرا او تنها بود؟ چرا روح بزرگ و قلب كوچكش فقط به درد وغم وغصه انس گرفته بود؟ چرا او نمي تواند براي يكبارازاعماق وجودش خوشحال باشد؟ چرا او پدر ندارد؟ مادرش كجاست؟ چرا در چشمان غمزده ي مردم كشورش حس نگراني است؟ پدرم! اي تنها پاسخگوي سوالات بي انتهاي من! هر چه از عمر من مي گذرد و من به مرگ، نزديكتر مي شوم، بوي خفقان و ستم بيش تر همه جا را مي گيرد .چرا هيچ كس نيست كه داد رس مظلومان باشد؟ پدرم! اي اسوه ي عدالت! اي شكوه عبادت! اي مظلوم اسارت در آسمان بي كران! چشمانم رد پايي از بال و پر زدنت را جستجو مي كرد، در اعماق درياهاي بي انتها، درون صدف رازها، چشمان من به دنبال مرواريدي بود كه تا بي كرانها سفر كرده بود. تمام زمين وآسمان را به دنبال شناختن وجودت زير پا گذاشتم.به راستي آرمان كسي چون مزاري چه مي تواند باشد؟ من نه به عنوان دختر دلسوخته ي مزاري بلكه به عنوان يك جوان آب و خاكم دوست دارم بدانم چرا او رفت؟ مي خواهم بدانم ميثاق با خون مزاري چه شد؟ كجاييد فرزندان مزاري! بياييد باز هم با هم باشيم و بدانيم آرمانش چه بود؟ براي آن چه كرد؟ آري مزاري هم پدر بود، درست مانند پدرهاي ديگر. و چگونه يك پدر مي تواند از همه چيز حتي از حلاوت مهر دخترك دردانه اش بگذرد و محبتي را كه به عنوان پدر از آن اوست به پاي كودكان افشار بريزد. و حال مي خواهم بدانم در اين دنياي بي مروت چه كسي دست مهرباني بر سر يتيمان افشار مي كشد؟ بياييد از خود بپرسيم چرا مزاري در مراسم هاي سالگردش خلاصه شده؟آن شور و شوق روزهاي ابتداي شهادت مزاري كجا رفت؟ تا كي مي خواهيم زير بار ذلت باشيم؟ آيا مي توان بدون هيچ تقلايي فقط منتظر فرج الهي بود؟ ميدانم كه تنها نيستم. فرزندان مزاري بايد دوباره خود جوش و پرشور براي تك تك قطره هاي خونش تلاش كنند براي تك تك كبوديهاي پيكرش. آن مردم دلسوخته كه پيكر بابه مزاري شان را هزاران فرسنگ زير باد و باران بر بالهاي زخمي خود حمل كردند تا به جهانيان ثابت كنند كه اگر مزاري به خاطر اهداف آنها و تحقق ارزش هاي معنوي، از هيچ چيز دريغ نكرد، آن ها نيز راهش را ادامه خواهند داد .پدر مهربانم! در آن روزي كه همچون كبوتران سبك بال به سوي آسمان پر كشيدي، پيكر تو وقلب من رنجور و شكسته شده بود و آسماني كه طاقت كبوديهاي پيكر پاك و در هم شكسته ات را نداشت همچون من و مردمت در سكوت سرد سايه هاي تنهايي دنياي بس ناجوان مرد مي گريست.پدر از جان بهترم! من به عنوان تنها يادگار تو با جوانان ملتم به پيكر خونينت قسم ياد مي كنم كه تا آخرين نفس براي تحقق عدالت اجتماعي از هيچ تقلايي دريغ نورزيم .بارها از خود مي پرسم آيا ما مي توانيم آن پيكر پاك و درهم شكسته را به فراموشي بسپاريم؟ آن صداي عدالت را كه هنوز بعد از گذشت سالها از ميان خرابه هاي غرب كابل به گوش مي رسد را به گذشته بسپاريم؟ و ادعاي جوان مردي كنيم؟! آري درست است كه پيكر پاك و خونينش كه بر سرخي لاله ها خود نمايي مي كرد را به تلي از خاك سپرديم اما صداي رساي عدالت او هنوز هم گوش خود پرستان ظالم را كر كرده است .پدرم! اي مهر رخشان خاطرات من !هر چند گاهي وقتي ابرهاي آسمان خونين دلم هواي باريدن مي كنند و وجودم تنهايي ونبودن تو را فرياد مي زند، لحظه اي به كوهستان پر تلاطم تفكرم سركي مي كشم و در ميان افكار آشفته ام به سوالي مي رسم كه؛ به راستي معناي نام زينب چيست؟ وقتي اين سوال را در اوج تنهايي و نبودن سايه ي گرمت باز نگري مي كنم، باز به اين حقيقت پي مي برم كه پدرم رفت به بهاي يتيمي و سرگشتگي زينبي كوچك، تا زينبيان ديگر معنا يابند. هر چه سال هاي متوالي از وداع خونين پدر مي گذرد هنوز هم مي توان گرد يتيمي را كه بر صورت هاي فرزندان دلشكسته ي مزاري نشسته، احساس كرد. اما، ما آرمان هاي بزرگ مرد تاريخ مان را فراموش نمي كنيم. باز به دور دست هاي مي نگرم كه فرزندان مزاري در افق سرنوشت فردا پا به پاي هم، در كنار هم، نداي عدالت او را زمزمه مي كنند؛ اين رسالت همه ي ماست كه از هويت مردم خود دفاع كنيم. ماحقوق ملتمان را ميخواهيم. در پايان من از طرف خانواده ي شهيد مزاري از تشريف فرمايي شما حضار محترم و هر كه در دور و نزديك براي سالگردها و مراسم ها تلاش كرده متشكرم .در پايان بعنوان تنها يادگار بابه ي صد پاره تان، به نمايندگي از طرف خانواده ام كمال تشكر و قدرداني را از شما فرزندان دل شكسته مزاري در تمام نقاط گيتي بخصوص شما جمع حاضر دارم . |
||
|
|
|
|||||||||||
ادامه مطلب |
||||||||||||