تبليغاتX
کاتب هزاره
فرهنگی اجتماعی

والی بلخ، عامل پاکستان یا خائن ملی؟

نور احمد شادمان

در تاریخ 15/11/1385 سایت خبری بی بی سی اعلام کرد که والی بلخ دریک اجلاس تشریفاتی خود را نماینده مردم شمال افغانستان خواند. وی در این جلسه خواستارعبور از منافع ملی و سرزمینی افغانستان شده و به ملت افغانستان توصیه کرده است که « معاهده دیورند» را قبول کند و از این راه با پاکستان رابطه نیکی داشته باشد.. معاهده «خیانت بار » دیورند که در سال ۱۸۹۳ ميلادی - حدود ۱۱۴ سال پيش - ميان دولت هند بريتانيايی و امير عبدالرحمان، پادشاه وقت افغانستان منعقد شد، برخی از اراضی افغانستان را در اختيار هند بريتانيايی قرار داد كه با تشکيل کشور پاکستان در سال ۱۹۴۷ ميلادی، اين مناطق جزو قلمرو پاکستان شد. اما از آن پس، هيچ دولتی در افغانستان اين مناطق را به رسميت نشناخته است.(سايت بي بي سي)[1] معاهده دیورند همواره در روابط افغانستان و پاکستان منازعه ساز بوده و خواهد بود. با انعقاد این معاهده بخشی از مردم افغانستان در آنسوی مرز قرار گرفت و از ملت خود جدا شد. ضمن آن که قبول این مساله افغانستان را از دسترسی به آبهای آزاد جهانی و ارتباط دریایی با دنیا محروم کرد. از همین جهت کشور ما محصور در خشکی قرار گرفت و موقعیت جغرافیایی آن به شدت کاهش یافت علاوه بر آنکه از فرصت های مختلف اقتصادی،تجاری وارتباطی با جهان محروم شد. از این نظر پافشاری دولت افغانستان بر حل مساله دیورند مساله حیاتی و استراتیژیک افغانستان است زیرا هم در سیاست خارجی و هم منافع اقتصادی و سیاسی افغانستان دارای اهمیت است. دولت و مردم افغانستان همواره معاهده مذکور را یک خیانت ملی تلقی کرده است و عبدالرحمن را به صفت یک خیانت کار محکوم می کند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/24ساعت 21:18  توسط دولت  | 

      ساختار قومی و نهادهای سیاسی،

       اجتماعی مردم هزاره

        افغانستان کشوریست که اقوام و قبایل مختلف در آن زنده گی مینما یند و هر کدام آ نان دارای هویت تا ریخی و فر هنگ غنی مختص به خود می باشند ودین در افغانسان، آمیخته با مجموعه ای از سنت های  تاریخی و هنجارهای قومی  است که برخی از این سنت ها وهنجارها ریشه در ادیان پیش از اسلام دارند. سنت ها وهنجارهای رفتاری در بستر زمان همواره در معرض تحول و دگرگونی قرار دارند. در تاریخ افغانستان، به حوادث و رخدادهای فراوانی میتوان اشاره کرد که در نقاب دین  تقدیس گردیده اند.

 بطور مثال؛ امیرعبدالرحمن خان، بیشتر از شصت و دو فیصد جمعیت آن روز هزاره ها را قتل عام کرد و بسیاری را هم به اسارت و برده گی کشانید. در چندین شهر افغانستان  از جمله کابل و قندهار- بازارهای مخصوصی  برده فروشی ایجاد گردیده بود که در آن هزاره های اسیر شده، بفروش رسانیده میشد. اما برای حاکمیت و شرکاء آن قتل و نابودی هزاره ها جُزء فرایض اسلامی محسوب می گردید.  زیرا جمعی کثیری از نقاب داران دینی ، قتل عام و  اسارت هزاره ها را جهاد در راه خدا اعلان کرده بودند اما پیامد این جهاد مقدس، مصیبت های تلخی بود که هنوز هم سایه سنگین ان از سرنوشت این مردم دامن برنچیده است.

در تداوم جنگ سرد، دین به عنوان یک ابزار موثر  درخدمت منافع غربی ها  عمل کرد. تداوم جنگ در افغانستان و تقدیس ان با امکانات غربی ها، از طریق کشورهای اسلامی، سبب گردید که هزاران مسلمان رادیکال از سراسر جهان در این نبرد مقدس سهیم گردند . ولی درین زمان براساس اهداف غرض آلود ممالک همجوار و تعصب قومی ومذهبی , احزاب اسلامی مردم هزاره از کمک کشور های غربی محروم ساخته شده بود و گروه های اسلامی مردم هزاره بادست خالی وپا های برهنه وبدون در یافت کمکهای بیرونی به جهاد شان ادامه دادند . درافغانستان  بسیاری از مصیبت های سنگین و رخداد های خونین زیرنام باور های دینی شکل گرفته و با احکام دینی تجویز و تقدیس گردیده اند. ، باورهای دینی توجیه گر سیا ه بختی های مردم ما قرار گرفته است.

مهمترین اهمیت سنت در تشکل هویت افراد یک ملت است. سنت ها به عنوان مجموعه ای از پندار ها، باور ها و الگو های رفتاری که از گذشته به مارسیده اند. برخی مواد نمادین را برای شکل گیری هویت، هم در سطح فردی و هم در سطح جمعی فراهم می آورند. فرایند شکل گیری هویت از هیچ نمی تواند آغاز شود این فرایند همواره بر مجموعه ای از مواد نمادین از پیش موجود که در بطن سنت جا دارند و زیر ساخت هویت را تشکیل می دهند، بنا شده است.

 هویت دراینجا بمعنی خود شناسی و یا خودآگاهی بوده وعبارت ازمجموعه خصوصیات (نژادی، قومی، مذهبی، زبانی، فرهنگی، جنسی وغیره) و ویژگیهایی است که بواسطه آن یک فرد ویا یک گروه بربنیاد آن تعریف ویا تفریق می شود. با وجودیکه بسیاری ازهویتها نشانه جوهرافراد ویا گروهها نبوده وماهیتا هیچگونه ارزشی مثبت ویا منفی ندارند. اما دربسیاری ازموارد، برخی ازهویتها بنیاد شخصیت، معرفت و افتخار تعداد زیادی ازافراد وگروه ها را تشکیل میدهد

 افغانستان کنونی در بخشی از جایگاه  خراسان قدیم  مو قعیت  دارداقوام  باشنده  همانهایی اند که بوده اندحالا شاید برخی  طوایف با سپاه  و لشکر مهاجمان  خارجی  آمده باشند و اکنون جزء اقوام این سرزمین خوانده می شونداما این  بحث  مربوط  تاریخ  است .

 

 

 .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 23:23  توسط دولت  | 

 
 
 

فیلم کابل ایکسپریس از یک منظر متفاوت تر.

 نوشته لیاقت علی لیاقت

 چندی قبل فیلمی در یکی از کمپانیهای هندی به کارگردانی شخصی بنام حنیف همگام ساخته و وارد بازارهای افغانستان گردید که باعث بر انگیختن انتقادات و اعتراضات زیادی در داخل و خارج  کشور گردید. در این فیلم که از آن بوی کینه ورزی، بد خواهی و تفرقه افگنی می آید و بر اساس انگیزه های خاصّی ساخته و تولید شده است آشکارا به هزاره ها توهین شده است.

 کاملاً هویدا است که تمام اتهاماتیکه در این فیلم به هزاره ها نسبت داده شده است هرگز اساس منطقی و واقعی ندارد و شعار و مبارزات هزاره ها همیشه در جهت تحقق عدالت، مشارکت همه اقوام در حکومت و ایجاد اخوت میان همه ای اقوام ساکن در کشور بوده است. متاسفانه این دیگران بوده است که همیشه به ماجراجوئی و انحصار طلبی پرداخته اند و تاریخ و حوادث گذشته کشور دالّ بر این واقعیت است.

هزاره ها علی رغم اینکه در دوران رژیمهای گذشته وحشتناگترین ظلم، بی عدالتی و محرومیت را متحمل شدند، در سالهای اخیر بعد از انقلاب پیشرفتهای چشمگیری در عرصه های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی  داشته اند. بدخواهان و مغرضین که حتی تا همین اواخر در صدد حذف ملیت هزاره از خانه مشترک بوده اند یقیناً رشد و مشارکت فعالانه هزاره ها را در عرصه های مختلف بمنزله ای خارچشم می نگرند و برای عقده گشائیهای خویش به تبلیغات سوء رو می آورند. عده‌اي از قبیله سادات که در نتیجه رشد و تکامل جامعه هزاره سیادت طلبی و مرید پروری خویش را از دست رفته می یابند با اینگونه گروهها و حلقات یکجا شده و عقده مندانه به آله دست برای آنها علیه ملیت هزاره تبدیل می شوند. بناءً ما نباید اظهارات سید سنگچارکیها، سید فاضلها و امثالهم شانرا مبنی بر اینکه الفاظ و کلیماتیکه سید حنیف همگام در فیلم کابل ایکسپریس ادا می کند معمول و عادی می باشند، غیر منتظره و دور از انتظار بیابیم. مهم اینست که ما باید هوشیاری خویش را حفظ نموده و دوست را از دشمن که در  بعضی حالات با چهره ماسک زده ظاهر می شود تشخیص دهیم. در روز گردهما ئی سید مصطفی کاظمی نیز با اشک تمساح ریختن در جمع هزاره ها با تقبیح فیلم کابل ایکسپریس میخواهد دست به ترفند دیگری بزند تا ضمن بالا بردن وجهه سادات جای پای خود را در میان هزاره هائیکه تا هنوز رفتارها و کرکتر متناقض شانرا متوجه نشده اند از دست ندهد.


 


 

 

 

 


 

 

.  


 


 

 

 

.


 


 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 23:5  توسط دولت  | 

   چند جملهء در ارتباط با فلم کابل اکسپرس 

      در اواخر سال گذشته ء میلادی سینمای تجارتی هند فلم هنری رابنام (کابل اکسپرس) ، باشتراک هنرمندان هندی وافغانی تهیه و ببازار جهانی سینما عرضه نمودند.این فلم که باید بیانگر یک سلسله حقایق ازجامعه افغانی بعد ازسقوط طالبان میبود ، نظر بدلایل نامعلوم به وارونه جلوه دادن این حقایق پرداخته است.نشر این فلم که درآن بتمام ملیتهای افغانستان،خصوصاٌ بملیت هزاره اهانت روا داشته شده است،نه تنها ذهنیت تمام مردم افغانستان را درداخل وخارج کشور مغشوش ،بلکه لطمهء بزرگی رابه اوتوریته واعتبار موسسه فلمسازی بالیوود نیز وارد ساخت.

  ما همکاری موسسات داخلی فلمسازی کشور و اشتراک هنرمندان افغانی رادر تهیه وترتیب این نوع فلمها جز خیانت بمنافع ملی کشور و تغافل دولت افغانستان و دستگاه امنیت ملی آن را یک نشانه دگر از درک نکردن آنها از ابعاد وسیع این توطئه ضد ملی و عواقب وخیم آن برای ملیت های ساکن در افغانستان میدانیم.

همه هموطنان ما از تاریخ های دورو نزدیک کشور خود بیاد دارند که، توهین ها وتحقیرها، عدم مساوات و عدم رعایت حقوق بشری وانسانی، کوشش کردن در راه شکستن هویت ملی واصالت اجتماعی ملیت های برادر وساکن در وطن مشترک ما ، عقده ها وعصبیت های اجتماعی را ببار میآورد که دود وآتش آنرا درجنگهای داخلی چندین دهه همه بچشم سر مشاهده کرده ایم. امیدواریم اینبار دولتمردان با درایت افغان  نگذارند تا باردگر آتش نفاق وفتنه بر خرابه های شهر و دهات ما شعله ور گردند .

 اینک چند جملهء پراگنده بعنوان اعتراضیه بمقامات دولتی افغانستان ،وزارت فرهنگ  ،وزارت امنیت ملی و  ریاست (افغان فلم) ذیلاٌ پیشکش میگردد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 22:4  توسط دولت  | 

           بامیکا فیلم
         سینمای افغانستان ورخدادهای هنری

پنج عصرسومين فيلم بلند سميرا مخملباف (پس از فيلم كوتاه  خدا، ساختن، تخريب از مجموعة يازده سپتامبر ) مثل فيلم‌هاي قبلي او، فيلمي است سهل و ممتنع. فيلمي‌ست كه مي‌شود آن را دوست داشت و ستايش كرد و يا دوست نداشت و بي‌تفاوت از كنارش گذشت. پنج عصر چون سيب و تخته سياه  فيلمي‌ست سرشار از سمبل، ايما و اشاره؛ اگر سمبل‌ها از اين فيلم حذف شود، شايد چيز زيادي از آن باقي نماند. مهم‌ترين تفاوت پنج عصر با فيلم‌هاي قبلي، در حرفه‌اي تر شدن سميرا است. او حالا نه‌تنها ابزار اين حرفه را بهتر مي‌شناسد، بلكه شناخت بيش‌تري از مديوم و ميزانسن در سينما پيدا كرده اما

پنج عصر  داستان وضعيت بغرنج زنان در افغانستان بعد از سقوط طالبان است. نقره و زن‌برادرش ليل و ماه ، سمبل بخشي از زنان افغاني در فيلم هستند. بعد از طالبان، به ظاهر فضاي بهتري براي زنان افغاني فراهم شده است.نقره، به‌رغم ناراضي بودن پدر به شدت مذهبي اش، به مدرسه مي‌رود. در آن‌جا ضمن آموزش قرآن، بحث‌هاي تازه‌اي بين دخترهاي جوان مطرح مي‌شود. معلم از شاگردان مي‌پرسد كه قصد دارند در آينده چه‌كاره شوند. هر كس چيزي مي‌گويد. در اين ميان، نقره مي‌خوا هد رئيس‌جمهور بشود. با چنين آرزويي، او صاحب دشواري و چالش تازه‌اي در زندگي‌اش مي‌شود. الگوي او كسي شبيه بي‌نظير بوتو با اينديرا گاندي‌ست كه فقط اسمشان را شنيده است. او در اين باره از همه سؤال مي‌كند. اما حتي افغاني‌هايي كه سال‌ها به عنوان پناهنده در پاكستان بوده‌اند، چيزي در اين باره نمي‌دا نند. آن‌ها مثل اغلب افغاني‌هاي مهاجر، دنبال نان و سرپناه بوده‌اند و نه سياست. نقره با جوان شاعري آشنا مي‌شود كه علاقمند است به او كمك كند تا رئيس‌جمهور شود. از سوي ديگر، ليل و ماه، دشواري‌هاي خاص خودش را دارد. شوهرش اختر  به جنگ باقي‌مانده طالبان رفته و خبري از او  نيست. كودك چندماهه‌اش به خاطر بي‌غذايي و بي‌آبي در حال مردن است. ليل و ماه  غذايي براي خوردن و آبي براي نوشيدن ندارد، پس شير هم ندارد كه به بچه‌اش بدهد. پدر نقره معتقد است كه با آمدن آمريكايي‌ها، كُفر و بي‌ايماني به خدا همه‌جاي افغانستان را فرا گرفته؛ زنان بي‌حجاب شده‌اند و از همه بدتر، مردان به موسيقي گوش مي‌دهند. در پايان پدر همراه با نقره و ليل و ماه و بچه‌اش به قصد پيدا كردن جايي (اتوپيا) كه شريعت اسلام در آن‌جا حاكم باشد، شهر را ترك مي‌كند. بچه در راه مي‌ميرد و نقره و ليل و ماه در بياباني بي‌پايان و خشك، سرگردان مي‌شوند. در حالي كه قطعه‌اي از شعر شاعر اسپانيايي ــ لوركا ــ را غمگينانه زير لب زمزمه مي‌كند:
هاي چه موهش پنج عصري بود
ساعت پنج بود بر تمامي ساعت‌ها
ساعت پنج بود بر تاريكي شامگاه
تصوير پاياني فيلم، همان تصوير آغاز فيلم است. سميرا مخملياف با اين شگرد نه‌چندان تازه، دايره‌اي رسم كرده تا نشان دهد گريز از اين دايرة بسته ميسر نيست؛ سرنوشت آدم‌هاي داخل اين حلقه، بر مدار تكرار و رنج و مرگ مي‌گردد. كُل فيلم به‌خوبي در خدمت اين ايده است. تلاش‌هاي نقره  بي‌ثمر است و به جايي نمي‌رسد. او به مدرسه‌اي مي‌رود كه در آن‌جا فقط حرف‌هاي زيبا ردوبدل مي‌شود. در عمل ــ در جهان واقعي ــ او به در بسته‌اي مي‌كوبد كه   حتي اگر باز شود، آن سويش جز برهوت، چيزي نيست. نقره در جامعه‌اي زندگي مي‌كند كه نيازهاي اولية انسان هم در آن پيدا نمي‌شود. با اغراق مي‌شود گفت، او با مردمي سروكار دارد كه نمي‌دانند «رئيس‌جمهور» خوردني است يا پوشيدني. نقره‌اي كه روياي رئيس‌جمهور شدن دارد، تا جايي در اين جامعه حل شده كه به خاطر يك مرغ، به همساية فقير و پيرش تهمت دزدي مي‌زند. ليل و ماه نيز،   نه‌تنها شوهرش را در راه آزادي افغانستان از دست داده كه كودكش هم از گرسنگي مي‌ميرد. كودكي كه در زبان سمبليك فيلم، نشانة زايش و تولد و آغاز دوباره (حكومت جديد افغانستان) است. پدر  نقره‌ ــ سمبل همة مردان متحجر افغانستان ــ با دست‌هاي خود، نوه‌اش را پيش پاي پيرمردي كه به زيارت ملاعمر مي‌رود به خاك مي‌سپارد. تنها، شاعر جوان است كه به عنوان نقطة مركزي دايره، به آينده اميدوار است. اما او نيز مثل بيش‌تر شاعران، يك ايده‌آليست است؛ چه كاري از دست يك ايده‌آليست فقير برمي‌آيد؟
سميرا مخملباف در پنج عصر، به شكل قابل توجهي تعارض سنت و مدرنيسم را در جامعه‌اي بدوي به نمايش مي‌گذارد. گوياترين صحنه جايي‌ست كه نقره‌ بعد از شنيدن جملاتي مايوس كننده – در آستانة در مدرسه- كتاب درسي‌اش  را مي‌بندد، كفش‌هاي تيرة بي‌صدايش را براي هميشه از پا درمي‌آورد و با پوشيدن كفش‌هاي سفيد پاشنه‌بلند، راهش را از سنت مسلط بر جامعه جدا مي‌كند. زيباترين سكانس‌هاي  پنج عصر  به همين كفش‌ها تعلق دارد. آن‌جا كه نقره‌ با آن‌ها طوري گام برمي‌دارد كه گويي دارد از صف مردان نظامي سان مي‌بيند، يا در صحنه‌اي  (در آن دالان بلند نيمه‌تاريك) كه  او بعد از برداشتن قدم‌هايي با قدرت و صلابت، ياد دوران كودكي‌اش افتاده و كفش‌ها را از پا درآورده و ليله‌بازي مي‌كند.
پنج عصر   ساختار چندان منسجمي ندارد. همگي با دشواري‌هاي ساختن فيلم در افغانستانِ بعد از جنگ آشنا هستيم. پشت صحنه‌اي كه حنا مخملباف از اين دشواري در لذت ديوانگي  نشان مي‌دهد، قابل درك ــ و البته قابل احترام ــ است. اما در نهايت فيلمي كه روي پرده ديده مي‌شود، مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. اين‌كه فيلم، چه اندازه به سينما نزديك است يا نيست. سميرا شخصيت‌هاي فيلمش را در دل ماجرايي قرار داده كه في‌البداهه، پيرامونش اتفاق افتاده است. مثل آن قسمت از فيلم كه مردم از كاميون‌ها پياده مي‌شوند و نقره‌ پيشاپيش جمعيت انبوه حركت مي‌كند و پرسش‌هايي دربارة چه‌گونه رئيس‌جمهور شدن يك زن مي‌پرسد. لوكيشن‌هاي فيلم هم از اين قاعده (بي‌قاعدگي) جدا نيستند. مثل آن قسمت كه نقره‌ به دنبال پيدا كردن مرغ به ساختمان نيمه‌ويرانه‌اي مي‌رود كه جمعيت بي‌پناه زيادي در آن‌جا هستند. و يا، در قسمتي كه پدرش در داخل لاشة يك هواپيما نماز مي‌خواند ــ هرچند از نگاه سمبليك، صحنة جالبي است. بعضي از مفاهيم سمبليك در فيلم خوب جا افتاده‌اند. مثل مفهوم  بي‌آبي كه با نبود آزادي و دمكراسي تاريخي پيوند خوبي خورده است؛ آبي كه بايد به كودك تشنة در آستانة مرگ نوشانده شود، صرف شستن او مي‌شود (در شريعت طالبان، پاكي و طهارت از زنده ماندن مهم‌تر بود؟). اما تكليف بعضي از سمبل‌ها در فيلم نامشخص است و تصميم درمورد آن‌ها به تماشاگر واگذار شده است. مثل خروسي كه در فيلم مي‌بينيم. اين خروس كه جايي آن را روي لاشة هواپيما و جايي روي بار اسب مي‌بينيم، نشانة چيست؟ نشانة مردانگي و جنسيت مذكر و نوع  نگاه جامعة مردسالار افغانستان به زنان؟ يا نه، بايد از نگاهي ديگر، خروس را موجودي بدانيم كه صبح سحر، پدر نقره را را براي خواندن نماز، از خواب بيدار مي‌كند؟ نامتعارف‌ترين عنصر سمبليك فيلم، شعر لوركاست. در صحنه‌اي كه گفته مي‌شود رئيس‌جمهورها براي گاوها و گوسفندها سخنراني مي‌كنند، شاعر جوان به نقره مي‌گويد:  ((من شنيدم كه خيلي از رئيس جمهورها اول براي گاو و گوسفندها صحبت مي‌كردند تا وقتي براي آدم‌ها صحبت مي‌كنند، خيال كنند كه دارند براي گاو و گوسفندها صحبت مي‌كنند… حالا يك شعر برات آوردم. اين شعر‌رو يه شاعر اسپانيايي براي مرگ يك گاو گفته. گاو و گوسفندها اين شعر‌رو خيلي دوست دارند)). درحالي‌ مي‌دانيم اين شعر را شاعر بزرگ اسپانيايي ــ فدريكو گارسيا لوركا ــ به خاطر غم و اندوه مرگ نزديك‌ترين دوستش ايگنازيو سانچز ،كه يك ماتادور بوده سروده است! پرسش اين است، آيا سميرا مخملباف چيزي در اين باره نمي‌دانسته است؟ و اگر مي‌دانسته، چرا چنين برداشتي را به تمام فيلم گسترش داده است؛ تا حدي كه نام فيلمش را نيز از آن گرفته است. جالب است كه در تيتراژ فيلم، هيچ اشاره‌اي هم به نام «لوركا» وجود ندارد!
سميرا مخملباف، حالا نه‌تنها ابزار اين حرفه را بهتر مي‌شناسد، بلكه شناخت بيش‌تري از مديوم و ميزانسن در سينما پيدا كرده است. اما او بايستي بداند فيلم‌هايي چون سيب و تخته سياه كه با غريزه ساخته شده‌اند، دلنشين‌تراند.

نویسنده هوشنگ گلمکانی

+ نوشته شده در  85/11/18ساعت 22:37  توسط دولت  | 

چه کسی مسئول توهین به هزاره هاست؟

کاظم وحیدی

...اما در رابطه با مسئولین کشوری خودمان باید گفته شودکه، چرا پس از تسلیم شدن شکایت­نامه­ها به دادستانی کل، و نیز درخواست رسمی کابینه­ی کشور در مورد شناسایی و محاکمه­ی عوامل داخلی فلم کابل اکسپرس، در بازداشت آنان مطابق ماده­ی 104 قانون اجرائات جزایی تعلل صورت گرفته است؟ اینک که کشور ما عضو انترپول می­باشد، چرا تا کنون مسئولین امر در مورد بازگرداندن حنیف همگام اقدامی ننموده­اند؟ مگر در قوانین بین­المللی پناه دادن به مجرمین و متهمین نفی نشده است؟ آیا در ماده­ی 19 بند 3 میثاق بین­المللی حقوق سیاسی ـ مدنی دو شرطِ

  حنیف همگام که متأسفانه فردی است به­لحاظ اخلاقی و رفتاری، غیرعادی و شدیداً معتاد به الکول، این اولین­باری نیست که تظاهرات هستری ضدهزارگی­اش رو می­گردد. در دوره­ی انتخابات پارلمانی هم زمانی­که نویسنده­ی این سطور، پیام دو دقیقه­ای­اش ازتلویزیون طلوع پخش شد و طی آن گفته بود که"من به­عنوان یک هزاره درپارلمان ازحقوق این مردم محروم دفاع خواهم کرد"، دربرنامه­ی زنگ خطر همان هفته، سید فخری و حنیف همگام هردوشدیداً به آن تاختند و گفتند که این­همه خون به­خاطر قوم­گرایی­ها در این کشور ریخته است، بازهم کسانی (کاندیدا) از"قوم" سخن میگویند!! مثلاً همین برنامه­ی زنگ خطر را درنظربگیریم، درست است که به­عنوان برنامه­ای انتقادی گاهی بسیارمطالب ناب درآن مطرح می­گردند و بعضاً هم خوب و به­جا اجرا می­شوند، اما درعین­حال گاهی چنان از چهارچوب عرف و اخلاق عمومی خارج می­گردد که نمایش مجریان کاملاً بی­ادبانه و شرم­آور می­گردد. اساساً رفتار و شخصیت این دومجری در زنگ خطرتقریباً نا الم می­باشد.

دررابطه با نقش حنیف همگام در دیالوگ­های فلم کابل ایکسپرس آقای عظیم نجم می­گوید، "". به­راستی این چه موضوعی را می­رساند؟ و این­همه کینه و خشم سید حنیف همگام نسبت به هزاره­ها ازکجا سرچشمه می­گیرد؟ جالب است که صحنه­های فلم از دیدگاه یک آدم دقیق، بیش از هرچیز ماهیت افرادی را روشن می­سازد که ضدیت با هزاره­ها، این قوم سربلند و آزاده، درون­مایه­ی فکری و خصلتی­شان را تشکیل می­دهد....درکنار محاکمه­ی سید حنیف همگام، باید پرونده­ی عظیم فلم و مسؤل آن عظیم نجم را به بررسی بگیریم. وی به­عنوان شریک و همکار وطنی کمپنی یش چوپرای هندی باید در دادگاه توضیح دهد که چرا در صورت مخالفتش با این دیالوگ­های دروغین و توهین­آمیز شخصیت و ماهیت یک چهارم جمعیت کشورش (خودش درمصاحبه با رادیو فردا ادعا میکند)، بازهم به ادامه­ی هم­کاری پرداخته است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 21:52  توسط دولت  | 

وای ازغم بی کسی دردبی پایان آوارگی

رمضانعلی شفیعی

...کاش غم مردم افغانستان تنهاآوارگی می بود. فقروگرسنگی ازیک طرف،بیکاری وناامنی ازآن سو،بی عدالتی و رشوه ورشوه خواری اراکن دولت وبی توجهی دولت به سرنوشت دردآورمردم افغانستان ازجانب دیگر،دست دردست هم داده ، زندگی رابرای مردمان صبوراین سرزمین ، تبدیل به جهنم ساخته وکسی اگربخواهدازتنها جهنم روی دنیاباخبرشودسری به افغانستان وزندگی مردم عادی آن بزندتادرهمین دنیایک جهنمی رابه نام افغانستان مشاهده نماید.

...اعضای دولت وپارلمان افغانستان چون حقوق شان براساس دالرمحاسبه می شود،قیمتی ،گرسنگی ،فقرو...هیچ تاثیربرآنان ندارد،درنتیجه چنین اشخاصی هیچ غم مشترکی بامردم هم ندارند. 

...متاسفانه به این واقعیت تلخ تاریخ افغانستان پی می بریم که سنگ بنای حکومت افغانستان ورئیس دولت افغانستان ازقدیم الایام چنان بنانهاده شده که کارکردن برای مردم وبرای آسایش مردم وبرای رفع مشکلات مردم وبرای دفاع ازحیثیت وآبروی مردم ممنوع ، وتنهابایدبه تحکیم پایه های لرزان حکومت ،وزارت،ریاست خویش بپردازند.هیچ یکی ازاشخاص مسئول دردولت افغانستان غمی این مردم مظلوم وبی پناه کشور رانمی خورد،شب وروزدرفکر دالر،ماشین لوکس وخانه مجلل و...هستند.بسیارجای تاسف وسرافکندگی است که دربین مردم ضرب المثل شده که، حتی شخص رئیش جمهوربدون رشوه ورقه ارباب رجوع را امضاءنمی کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 21:49  توسط دولت  | 

           از "خدا گواه"تا "کابل اکسپرس" تا درمانده گی سينمای افغانستان!

                                                نوشته از علی ادیب

افغانستان شايد به دلايلی که در زير مي خوانيد, پس منظر و الگوی خوبی برای توليد کننده گان فيلم های "هاليوود, باليوود, لاليوود, کاليوود" و "وود" های ديگر باشد.

  1. جغرافيای طبيعی (بعنوان پس منظر خوب در فيلم).

  2. مردمان طبيعی (نمونه در مهمان نوازی و پس منظر عالی در فيلم)

  3. الگوهای متنوع آنی و في البديهه (تبدلات مثبت و سليقوی در سناريوی فيلم)

  4. نوعی فشار و تحميل وجوهات فرهنگی از جمله فرهنگ سينما و صنعت فيلمسازی (ضعف فرهنگی و وامانده گی سينماگران کشور ميزبان در فيلم)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 21:39  توسط دولت  | 

آيا در فيلم «كابل اكسپرس» بدسليقه‌گي شده است؟

 از سایت امروز ما

وقتي خبر توليد و پخش فيلم «كابل اكسپرس» و اهانت وقيحانه‌ي آن به جامعه‌ي هزاره در ميان مردم كابل انعكاس يافت، موجي از واكنش‌ها در حلقات مختلف به جريان افتاد. با اين حادثه سوالات زيادي نيز به ميان آمد:

-         چرا بايد هزاره‌ها به طور كلي اين چنين مورد اهانت قرار گيرند؟

-         تصوير هزاره در ذهن ديگران چگونه است كه چنين با بي‌مهري مورد تهاجم قرار مي‌گيرد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 19:15  توسط دولت  | 

                                       بیانیه کانون تفاهم
                       ( به مناسبت تهیه و پخش فلم کابل اکسپرس )
        آزادی و کرامت انسانی از تعرض مصئون است و دولت
به احترام وحمایت آزادی وکرامت انسانی مکلف می باشد.
 " ماده 24 قانون اساسی ،آزادی و کرامت انسانی از تعرض مصئون است و دولت
به احترام وحمایت آزادی وکرامت انسانی مکلف می باشد. 
" ماده 24 قانون اساسیکی ازعوامل مهم جنگ و تشتت در افغانستان احترام نگذاشتن به حقوق و آزادی های مردم و توهین وتحقیر اصناف و اقشارمختلف جامعه از سوی عناصر داخلی و گاهاً خارجی بوده است. بدون شک جنگ های داخلی در کشور تبارز عقده های بود که اهانت ها ، تحقیرها و حق خوری ها ، د ردل شهروندان کشور گره زده بودند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/15ساعت 20:31  توسط دولت  | 

                نقش تربیت در نهادینه کردن دموکراسی

                              دکتر صمدعلی مرادی

مراکز آموزشی و دوره یادگیری

       بی شک آموزش و تربیت (در تمام اشکال آن) اساسی ترین رکن برای پیاده کردن "یک مفهوم با کارکرد اجتماعی" در جامعه می باشد.ر فتار دمکراتیک مانند هر رفتار اجتماعی دیگر آموختنی است. مسلما در جامعه ای که مراکز مهم آموزشی آن رفتارهای غیر دموکراتیک را آموزش می دهند، نباید انتظار نهادینه شدن دموکراسی را داشت. قبل از آنکه آموزش آغاز گردد مفهوم مورد نظر توسط آموزش دهنده باید درک و پذیرفته شود. مهمترین مرکز آموزش روابط اجتماعی در جامعه ما خانواده است. به این معنی که انسان به عنوان واحد موثر اجتماعی اساسی ترین مفاهیم اجتماعی را از خانواده و در خانواده یاد می گیرد. دیگر مراکز یادگیری عبارتند از مسجد و مدرسه. برخلاف تصور رایج بنظر بنده دانشگاه نقش اساسی در آموزش مفاهیم پایه اجتماعی بازی نمی کند، چراکه مفاهیم بنیادی در سنین کودکی در ناخودآگاه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/15ساعت 20:30  توسط دولت  | 

                        کانون توسعه و تعاون افغانستان 

اخيرا فلم کابل اکسپرس ساخته ای يک کمپني هندی با اشتراک و همکاری هنرمندان و فلمسازان هندی و افغاني به بازار آمده که با تآسف در آن بطور سيستماتيک و نژادپرستانه کل قوم هزاره را با جملات چون : "خطرناکترين، کسانيکه حرفه شان غارتگری و دزدی است. مردم را برهنه مي کنند، به زنان تجاوز مي کنند و بر سر مردم ميخ مي کوبند."
مورد تعرض قرار داده است. اين فلم به کرامت و شان انساني ملت افغانستان و بخصوص ميليونها هزاره ای افغانستان حمله تبعيض آميز نموده. اين فلم معيارهای اساسي هنر سينما و قانون اساسي افغانستان و حقوق بشر را نقض نموده است...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/15ساعت 9:36  توسط دولت  | 

بیا نیه ی بنیاد فرهنگی کاتب هزاره - نمایندگیهای اروپا،کانادا وامریکا

                 عدو شود سبب خیر،اگر خدا خواهد!

مردم رشید وشریف هزراه!

   صداقت رفتارو صراحت گفتار شما درزندگی اجتماعی، وفا و پایداری شما برای حفظ استقلال وطن و رو حیه ي شکست نا پذیرشما در برابر ستم داخلی واشغالگران خا رجی،استعداد خلاق وابتکارات شما برای سامان دهی زندگی ابرومند سبب گردیده است، که نفرت افكنان و امتیاز طلبان نسبت به شما، حسود وعقده مند گردند.

     پیرو زی های شگفت انگیز فر زندان شما در عر صه های مختلف فر هنگی و هنری،حرکت روبه رشد جوانان و نو جونان هزاره در سا حات تحصیل علم و دانش ولیا قت اداری،اعتدال سیاسی وتدا بیر رهکشا یانه ی روشنفکران و بزرگان هزاره در ادارات دولتی،افسانه کهنه و خواب الود قصه سرایان انحصارطلب وبرتری خوا هان نژاد پرست را، که می گفتند هزاره بی استعداد و بی لیا قت است را با طل نموده وفرازمندی هزاره را نمایان سا خته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 22:32  توسط دولت  | 

تجلیل عاشورای حسینی و همبستگی ملی

                                   انجنیر سخی ارزگانی

گفته اند که: «هرماه محرم الحرام است، هرجاه کربلا است و هر روز عاشورا است

به همین مناسبت تجلیل از روز عاشورا در میان شیعیان سراسر جهان از اهمیت خاصی برخوردار می باشد. بزرگداشت از این روز نه تنها از نگاه دینی دارای اهمیت بوده و می باشد، بلکه از لحاظ سیاسی نیز از ارزش ویژه یی در جامعه برخوردار می باشد.

قیام حضرت حسین(ع) به دفاع از ارزش های پسندیده و تکاملی دین نو ظهور اسلام در برابر نظام فرسوده بردگی بود که «نطفه های» نظام جدید مترقی اجتماعی، مادی و معنوی را در پی داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 20:30  توسط دولت  | 

                               افتراء و تهمت یازبان سیاه نفرت

                                                  فاضل سنچارکی

اخیراً نامة سرگشاده ای به قلم دو تن از فرهنگیان افغانستان در خارج کشور عنوانی داکتر رنگین دادفر سپنتا، وزیر خارجه در سایت آسمایی به نشر رسیده که صرف نظر از برخی حقایق آن، مواردی از این نامه برای من شگفت آور بود.

نویسندگان نامه که از نظر من افرادی مطلع، آگاه و قابل احترام هستند، متأسفانه زیر تأثیر شایعه ای که بسیار مغرضانه و غیرمسئولانه توسط سایت سهراب کابلی نشر شده، اتهامات و افتراهایی را به اینجانب نسبت داده اند که از چنین اشخاص درس خوانده و تعلیم دیده بعید می نماید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/13ساعت 18:41  توسط دولت  | 

          تجلي شعور اجتماعي هزاره ها در تقبيح فيلم کابل اکسپرس*

                            محمد حسين فياض

      بيش از دو هفته است که جنجال پخش فيلم سينمايي« کابل اکسپرس» در پايتخت کشور راه افتاده است و به دنبال آن ،تظاهرات ها و انتشار مقاله هاي متعدد در رسانه ها را شاهد هستيم. از همان آغاز که خبر تأسف بر انگيز و توهين اين فيلم به هزاره ها را شنيدم، مصمم بودم که در تقبيح فيلم ياد شده و ناگفته هاي پيرامون آن ، چند سطري را به عنوان اداي تکليف، بنويسم .

...اولاً اين که بنا داشتم اين فيلم را ببينم و بعد به نقد آن بپردازم. ولي با تأسف که فيلم به دستم نرسيد. دوم اين که در روز هاي اخير به شدت گرفتار امتحانات درسي بودم.
به هرحال آن چه در باره فيلم کابل اکسپرس بايد گفته مي شد، دوستان زيادي درمقاله هاي شان گفته اند. اما موضوعي که براي اين جانب بسيار داراي اهميت است ، واکنش به جا و به موقع قوم رنج کشيده هزاره بود که هدف حمله فيلم يادشده قرارگرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/11ساعت 22:30  توسط دولت  | 

 نامهء سر گشاده عنوانی وزیر خارجهء افغانستان

             حسین مبلغ / دهقان زهما

 جناب محترم وزیر خارجهء افغاذستان دوکتور رنگین دادفر سپنتا سلام،آنطور که در جریان حوادث کشور و جهان هستید، دراین ماه دو ماجرا توجه رسانه های گروهی جهان را به  خود معطوف داشت.کابل، دهلی و لندن مراکز این دو ماجرا و نمایش فیلم هندی "کابل اکسپرس" ساختهء کبیر خان از بالیوود در کابل، نمایش زندهء تئاتر تفریخی "بیگ برادر" (برادر بزرگ) در لندن انگیزه های پیدایش آن ها بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/11ساعت 22:29  توسط دولت  | 

      نقد نگری و اصلاحات امور اجتماعی- سیاسی

 انجنیر سخی ارزگانی ( هالند )

     وقتیکه انسان یک عمل را انجام می دهد، حتما به خاطر تحقق یک هدف می باشد. اگر نتیجه کارش را مورد ارزیابی و بازنگری قرار ندهد و نقاط منفی و مثبت آن خردمندانه و عاقلانه نشانی نگردند؛ در آنصورت تداوم کار وی از آینده درخشان و پر ثمر برخوردار نخواهند شد. پس برای پیش برد یک کار و رسیدن به هدف، باید کارکردهایی را که قبلا انجام داده ایم، مورد بازبینی دقیق و همه جانبه قرار گیرد تا با «کشف» و «شناخت» عوامل کاهستی ها؛ «بستر» تکامل و رسیدن به مقصد به دست آید. اینجاست که با «نقد نگری» در همه پدیده ها، اشتباهات یا کاملا رفع گردیده و یا حد اقل نقایص آن کاهش می یابد و تکرار اشتباهات تا حد «انفجار» نمی رسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/05ساعت 20:29  توسط دولت  | 

          محفل اعتراضیه شخصیت های فرهنگی واجتماعی

                        جامعه هزاره افغانی مقیم هالند

        در مورد فيلم کا بل اکسپرس قبل ازظهر روز سه شنبه 23 –ماه جنوری 2007 – میلادی در شهر روتر دام برگزار شد. که درین همایش تعدادي از فعالان علمي و فرهنگي با ايراد سخناني در مورد لزوم حفظ وحدت ملي، اقدام ناجايز فيلم سازان غير مسئول را موردنکوهش قرار دادند، در اين محفل برای حفظ وحدت ملي و به محاکمه کشانيدن دست اندرکاران فيلم موهن کابل اکسپرس تاکید صورت گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/05ساعت 20:20  توسط دولت  | 

                                 شناخـــت معـــاهدۀ دیورند

             آغاز طلوع آفتاب صلح برفراز افغانستان وپاکستان

                                      بصیرکامجو ـ آلمان

           ما با عرض حرمت واحترام از دولت آقای حامد کرزی و از پارلمان محترم جمهوری اسلامی افغانستان و ازاحزاب وسازمان های سیاسی و اجتماعی ، نمایندگان ورهبران روحانیون میهن پرست ، شخصیت های مستقل سیاسی و فرهنگی و کارمندان مطبوعات ورسانه های گروهی و...                              زمانیکه تیمورشاه پسر احمدشاه درانی پادشاه خراسان در 19 می 1793 م . بسن 46 سالگی درکابل وفات نمود ، تعداد اولاد های او که درموقع مرگش درقید حیات بوده اند به هفتاد دختر وپسر می رسیده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/05ساعت 20:15  توسط دولت  | 

بایسته های  قبل از نوشتن

چندی است که توفیق یافتم در کلاس نویسندگی شرکت کنم. در کلاس یاداشت های برداشتم که خالی از فایده نخواهد بود آن را در اختیار دوستان که مثل من تازه قلم بدست گرفته اند قرار دهم. مطالب که در پی میاید بحث های مربوط به بخش  نظری و بایسته های قبل از نوشتن است. البته که برای یک نوشته خوب فنون بیشتری نیاز خواهد بود، که آنها در مرحله بعدی قراردادند. در آغاز تعریف از نویسنده و نویسندگی خواهیم داشت، برای نویسندگی و نویسنده حتما تعاریف بسیاری وجود دارد. و ما برای هریک به یک تعریف بسنده میکنم. کلام را این گونه آغاز می کنیم که نویسنده کیست و نویسندگی چیست؟

تعریف نویسنده؟  نویسنده کسی است که آسان می نویسد، یا اینکه نوشتن برای او امر راحت است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/03ساعت 21:59  توسط دولت  | 

اعتراض به تبلیغ نفرت نژادی و نژادپرستی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
گزارش
29 /10/ 1385 ساعت 12:00

کابل ایکسپرس
فیلم اهانت آمیز کابل ایکسپرس

بسیاری ها در افغانستان و خارج کشور مطلعند که فیلم "کابل اکسپرس" از آخرین فرآورده های بالیوود دارای محتوای نژادپرستانه است. به صورت بسیار روشن به هزاره ها که یکی از بزرگترین اقوام افغانستان است به عناوین "خطرناکترین قوم افغانستان"٬ "مردمی که پیشه شان غارتگری است"٬ "کسانی که مردم را چپاول می کنند"٬ "به کله مردم میخ می کوبند"٬ "به زنان تجاوز می کنند"٬ "فرار از چنگ آنان مشکلتر از گریز از بمبارد هوایی آمریکا است"٬ در دو گفتگوی این فیلم اشاره کرده است. این عناوین در گفتگوی هنرپیشه ای آمده است که خطرات روبرو شدن با هزاره ها را برای دیگران تشریح می کند و به تمام جامعه هزاره به صورت جمعی این اتهامات نسبت داده شده است٬ نه به گروهی خاص که متعلق به این مردم است.

ما٬ به عنوان گروهی از مردم افغانستان مقیم بریتانیا٬ محتوای این فیلم را به صورت بسیار روشن توهین آمیز٬ تبلیغ نفرت نژادی و نژادپرستی می دانیم. ما درصدد هستیم تا اعتراض و ناخوشنودی خویش از این فیلم را در قالب یک گردهمایی صلح آمیز به اطلاع کمپانی سازنده فیلم و کارگردان آن کبیر خان و تمام کسانی که در تولید آن دست داشته اند٬ برسانیم. این گردهمایی روز سه شنبه ۲۳ جنوری از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۳:۳۰ در برار سفارت هندوستان در لندن برگزار خواهد شد. ما تداوم توزیع این فیلم توسط کمپانی سازنده آن را مسوولیت گریزی می دانیم و معتقد هستیم که باید تنوع و حرمت جوامع توسط آنان مد نظر گرفته شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/02ساعت 21:41  توسط دولت  | 

»
خبرهای داغ و ختم قضيه فیلم کابل اکسپرس

قضيه فيلم کابل اکسپرس هنوزم ادامه دارد. معلوم نيست سر به کجاها خواهد کشيد. آنچه قابل تآمل است؛ عکس‌العمل مردم نسبت به اين فيلم است که اعتراض گسترده مردم و عکس‌العمل روشنفکران و نويسندگان را در پی داشت و در اخير هم ندامت کارگردان فيلم کابل اکسپرس آقای کبيرخان. ادامه اين قضيه نه آنقدر به نفع آن عده از دوستانی که کميته و کميته‌بازی می‌کنند و مصاحبه‌ها ترتيب می‌دهند است و نه هم به نفع جامعهادامه قضيه فیلم کابل اکسپرس نه آنقدر به نفع آن عده از دوستانی که کميته و کميته‌بازی می‌کنند و مصاحبه‌ها ترتيب می‌دهند است و نه هم به نفع جامعه هزاره. سر و صدا به قدر کافی بلند شد اما ادامه آن، باری نخواهد داشت جز سبکی و  يک مشت احساسات پوک. هزاره. سر و صدا به قدر کافی بلند شد اما ادامه آن، باری نخواهد داشت جز سبکی و  يک مشت احساسات پوک. حال، بعد از خالی کردن اين همه احساسات، بايد راه معقولی جستجو کرد:

1- می‌توان بصورت جدی وارد وارد عمل شد تا عاملين و همکاران اصلی در اين قضيه را پيدا کرده و به پای ميز محاکمه کشانيد.
2- می‌توان بالای دولت افغانستان فشار آورد که اين قضيه را به صورت رسمی و دپلوماتيک با دولت هندوستان در ميان بگذارد و کبيرخان سازنده فيلم کابل اکسپرس را به محاکمه کشانيد.
3- می‌توان بالای دولت فشار آورد تا کميسيونی را در اين رابطه ايجاد کرده و اين مسئله بصورت جدی دنبال کنند.
4- می‌توان از کبيرخان سازنده فيلم کابل اکسپرس خواست تا در کابل آمده بصورت علنی در يک مصاحبه تلويزيونی و يا پرس کنفرانس از مردم افغانستان پوزش بخواهد.
5- می‌توان بسيار بسيار بزرگواری کرد؛ بخشيدش.

شايد راه‌های بيشتری وجود داشته باشد تا از ادامه اين سناريو جلوگيری کرد.

خبرهای داغ:
1
امروزها در کابل، شايعه است که در فيلم کابل اکسپرس سيد فاضل سنگچارکی هم دست دارد. چرا؟شايعه است که در فيلم کابل اکسپرس سيد فاضل سنگچارکی هم دست دارد. چرا؟ می‌گويند؛ سناريو و يا متن ديالوگ فيلم به وزارت اطلاعات فرهنگ زمانی فرستاده شده بود که آقای سنگچارکی در پست معينت در وزارت اطلاعات و فرهنگ ايفای وظيفه می‌کرد که بعدها از پستش برکنار شد. می‌گويند؛ سناريو و يا متن ديالوگ فيلم به وزارت اطلاعات فرهنگ زمانی فرستاده شده بود که آقای سنگچارکی در پست معينت در وزارت اطلاعات و فرهنگ ايفای وظيفه می‌کرد که بعدها از پستش برکنار شد. می‌گويند دو تن از هنرمندان که گويا يکی از جلال آباد بوده و ديگری از بدخشان، زمانی که ديالوگ فيلم را به دقت مطالعه کردند، از نقش داشتن در فيلم کابل اکسپرس سرباز زدند. ظاهرا حنيف هنگام بعدها توسط اشخاصی ديگر از تلويزيون طلوع دعوت به اجرا اين برنامه شده است. اين شايعه بعد از مصاحبه آقای فاضل سنگچارکی در بخش فارسی بی‌بی‌سی است که تجمع و اعتراضات هزاره‌ها را نسبت به فيلم موهن کابل اکسپرس بی‌مورد دانست و گفت که اعتراضات جماعت هزاره‌ها بيشتر ايده سياسی دارد.

2
کبيرخان اصلا از افغانستان است و پشتون خود ماکبیرخان فیلم سازنده فیلم موهن کابل اکسپرس: من پتان (Pathan) هستم و در کودکی خوانده بودم که من بزرگان ما از افغانستان آمده‌اند. من می‌خواستم آن ریشه ها را دریابم
آخر چرا آدم اينقدر از اين مسايل سطحی بگذرد. من مصاحبه‌ای آقای کبيرخان مستند ساز هندی را در مورد فيلم کابل اکسپرس در اینجا خواندم. او در مصاحبه‌اش گفته که من در اين فيلم بيشتر می‌خواستم به اجدادم و به اصليتم برگردم. اصليتی که به هفت نسل قبل به پشتون‌های افغانستان برمی‌گردد. او می‌گوید، من می‌خواستم اين را تصوير کنم که آخر من اصلا از افغانستان هستم و پشتون، پشتونی که مرزها را درنورديده و امروز در هند بسر می‌برد. حال، شما اندکی به ابعاد ديدگاه فيلم‌ساز بنگريد به کدام نقطه می‌رسيد.
+ نوشته شده در  85/11/02ساعت 21:33  توسط دولت  | 

انجيرهای سرخ مزار' در فصل جنگ
 

 
 
جلد کتاب انجيرهای سرخ مزار
در انجيرهای سرخ مزار، نويسنده روانشناسی مخاطب را مد نظر داشته است و از داستانهای خوب کتاب آغاز کرده است
'انجيرهای سرخ مزار' يک مجموعه داستانی است از محمد حسين محمدی نويسنده جوان مهاجر افغان در ايران، که به تازگی توسط نشرچشمه در تهران چاپ شده است.

اين کتاب ۱۳۲ صفحه دارد و چهارده داستان کوتاه را در برگرفته است. ترتيب چينش داستانها در کتاب بر خلاف رسم معمول بر اساس سال نگارش آنها نيست بلکه نويسنده روانشناسی مخاطب را مد نظر داشته است و از داستانهای خوب کتاب آغاز کرده است.

داستان نويسی مهاجرت از اوايل دهه شصت در ايران شکل گرفت. با داستانهايی چون جوالی از ع . کابلی و رفيق روسی ام از محمد اسحاق فياض.

نسل اول داستان نويسی مهاجرت همگی به نوعی دلبستگی های ايدئولوژيک داشتند. حال اين گرايش چه از نوع سوسيالستی آن و چه از نوع مذهبيش.

در اين داستانها شخصيتها سياه و سفيد بودند و وابستگی های قومی و منطقه ای و حزبی حرف اول را می زد.

محدوده اين داستانها را يا گرايش فکری مذهبی نويسنده مشخص می کرد يا منطقه و قومش.

نويسنده کمتر به احساسات شخصی اش بها می داد و خيلی راحت می توانست اينگونه احساسات را با شعار تعهد کنار بگذارد.

اين است که در داستانهای آنها معمولا پيام ماجرا و طرح حرف اول را می زند تا شخصيت پردازی.

محتوی حرف اصلی داستان است نه تکنيک. در اين گونه داستانها بايد قهرمانی حضور داشته باشد و فداکاری و از خود گذشتگی ای رخ دهد به بديها کمتر پرداخته شود و اگر هم پرداخته شود بايد آن سياهی در جبهه دشمن باشد.

گام نهادن به درونيات شخصی انسانهای خودی کار دشواری بود و اگر وارد هم می شدی جز ايثار و مروت چيزی ديده نمی شد.

نسل خسته از جنگ

اما از سالهای آغاز دهه هشتاد (خورشيدی) به بعد، در ميان مهاجران کم کم اين حالت تغيير يافت و نويسندگانی به ميدان آمدند که از دنيای خوب و بد جنگ خسته شده بودند.

محمد حسين محمدی
محمد حسين محمدی نويسنده کتاب انجيرهای سرخ مزار
شعارهای ايدئولوژيک برای اين نسل از نويسندگان سنگين می نمود. آنها دغدغه های شخصی و احساسات رمانتيک شان را احتمالا خيلی مهم تر از کسب افتخار در جبهه های جنگ می ديدند. گذشته از اين، برای آنها تکنيک و فرم مهمتر از حرفی بود که می خواستند بزنند.

محمد حسين محمدی در مفصل نسل اول و دوم داستان‌نويسی مهاجرت ايستاده است. دستی به دنيای داستان نويسی "پيام محور" دوران انقلاب و جنگ دارد و چشمی به اقليم شخصی نويسان "فرم محور" نسل امروز، اما دلمشغولی های عمده محمدی هنوز جنگ و توابع آن است. ميراثی که از گذشته به همراه آورده، با اين تفاوت که نگاه ديروز او به جنگ يک، نگاه جانبدارانه و ايدئولوژيک است که گاه به ستايش جنگ نيز نزديک می‌شود. اما هرچه از کارهای ابتدايی محمد حسين محمدی دورتر می‌شويم، نگاه انسانی و ضد جنگ جلوه بيشتری پيدا می‌کند.

کتاب اول محمدی، پروانه ها و چادرهای سفيد (۱۳۷۷) نشان دهنده سيمای ديروز اوست و کتاب اخير، انجيرهای سرخ مزار‌‌‌‌ نماينده وضعيت امروزش. هرچند نويسنده برخی از داستانهای کتاب اول را نيز به کتاب دوم انتقال داده است.

در داستان و باران می‌باريد واگويه ‌های مادر يک شهيد روايت می‌شود. باورهای ايدئولوژيک و حزبی - سياسی نويسنده را می‌توان از لابلای اين واگويه رد يابی کرد.

نويسنده با مادر شهيد همصداست او جنگی را که در آن فرزندان او شهيد و مجروح شده اند يک جنگ مقدس می‌داند.

حالا شما اين داستان را بگذاريد کنار داستان کنچينی که نگاه دگرگونه به جنگ دارد. جنگ اينجا هدف مقدس ندارد بلکه بر سر امور مادون در جريان است.

گذشته از تفاوت در نحوه نگرش نويسنده در دو کتاب، خواننده يک تفاوت ديگر را نيز حس می کند و آن عبارت است از توجه و گرايش بيشتر نويسنده به تکنيک داستانها .

هرچند از کتاب پروانه ها و چادرهای سفيد نيز پيدا بود که محمدی به تکنيک داستانهايش توجه ويژه دارد.

تکنيک
 محمدی به زوايه ديدهای تازه و غيرمعمول و يا استفاده از چند زاویه ديد در يک داستان دلبستگی بسيار دارد. اين توجه بی جهت نيز نبوده است و به بار تکنيکی داستانهايش بسيار افزوده است
 
ابوطالب مظفری
اما مجال بروز جدی اين توجه، بی گمان کتاب انجيرهای سرخ مزار است . اما محمد حسين محمدی در ميان تکنيکهای گوناگون، به تکنيک روايت داستانهايش بيشتر توجه دارد و نه مثلا شخصيت پردازی و ساير عناصر داستانی. در اکثر داستانهای اين مجموعه وسواس و توجه نويسنده را به نحوه روايت داستانها می‌توان حس کرد.

او حتی روايتهای ساده و معمولی را نيز در حالت خاص قرار می‌دهد تا تازه جلوه کند.

در داستان ما راهم می کشند نويسنده از تکينک ساده اول شخص به شکل خاص بهره می برد.

او شخصيت اول داستان را ابتدا در يک پسخانه بندی (زندانی) می کند تا برای او محدوديت ديد ايجاد کند و آنگاه يک واسطه برای او می تراشد تا ماجرای داستان را ابتدا او ببيند و بعد برای راوی بازگو نمايد و از راوی به خواننده برسد.

داستانهای مردگان و دشت ليلی نيز با اول شخص روايت می‌شوند اما نويسنده آگاهانه به تعدد راوی روی می‌آورد و يا راويان را در موقعيت ويژه قرار می‌دهد تا از گرده اين شيوه بار بيشتری بکشد.

محمدی به زوايه ديدهای تازه و غيرمعمول و يا استفاده از چند زاویه ديد در يک داستان دلبستگی بسيار دارد. اين توجه بی جهت نيز نبوده است و به بار تکنيکی داستانهايش بسيار افزوده است.

محور مشترک

اگر بخواهيم برای داستانهای اين مجموعه محور مشترکی پيدا کنيم که همگی بردور آن گرد آمده بتوانند آن محور بيشگ جنگ و انتقام است. موضوعات ديگری که در بقيه داستانها محوريت دارد نيز ناشی از اين دو امر مهم است.

محمدی به عنوان يک نويسنده جوان مهاجر هرچند خودش از جنگ تجربه دسته اول ندارد ولی در توصيف هنری جنگ و توابع وتاثيرات جنگ از خودش ابتکار و مهارت نشان می دهد.

او در اولين داستان کتاب يعنی مردگان، به دو طرف جنگ بی طرفانه نگاه می کند و سعی دارد با انتخاب راويان متفاوت خشونت و آسيبهای يک جنگ داخلی و کور را به درستی بازگو کند.

همسايگانی که به يکباره بجان هم افتاده اند می کشند و کشته می شوند. پيروز انتقام می گيرد و شکست خورده به اميد پيروزی و انتقام می نشيند. اما هيچکدام انگيزه جنگ را نمی دانند. محمدی مکان و فضای اتفاقات داستانهايش را با دادن کدهای خاص عينی می کند تا تاثيرات آنها را بيشتر
کند کسانی که با جنگهای مزارشريف در يک دهه گذشته آشنايی داشته باشند تمام اسامی و صحنه های داستانهای محمدی را می توانند رديابی کنند.

نامهای آشنا

در داستان مردگان فضای داستان، شهر مزارشريف است. اسامی خاصی مانند بلخ، پل تصدی، ميدان هوايی، دشت ليلی و... برای آشنايان به جنگهای مزارشريف نامهای آشنا و معناداری هستند.

نکته بعدی فضا سازی است، محمدی در فضا سازی داستانهايش موفق است، عبدل بيتل آمده بود اين جا بميرد، داستان خوش فرمی است.

تعليق ماجرا، شخصيت و حتی راوی ، توأمان خواننده را تا به آخر داستان با خود می‌کشد، بار اصلی اين موفقيت گذشته از روايت نامتعارف آن، بردوش فضا سازی موفق آن است. در داستان بچه ها بيدار نشوند نيز که سبک نگارش عينی و غير مداخله گرانه همگونی را تداعی می‌کند، فضا سازی بسيار خوب صورت گرفته است.

در اين داستان، عينيت روايت و نيز کم بودن دخالتهای عاطفی نويسنده در ترسيم فضای سرد و بی روح حاکم بر داستان بسيار کمک کرده است.

در اين داستان قتلی رخ داده، ولی کسی از آن حرف نمی زند، يعنی کسی نمی تواند در فضای چنين آلوده از حس انتقام و خشونت و بی اعتمادی از چيزی حرف بزند. شخصيت اول داستان حتی ماجرا را از زنش نيز می پوشاند.

از تکينک روايت و فضا سازی که بگذريم داستانهای محمدی از جهاتی در رنج است. آدمها در داستانهای اين کتاب خيلی خشک و بی احساسند.

اين شايد برای فضاهايی که نويسنده در اين کتاب آورده طبيعی و شايد هم لازم باشد اما بی شک داستانهای خشک و بی روح را تحويل می دهد که برای خوانند جنبه هنری کمتری دارد.

از اين داستانها نمی توان لذت هنری برد، با آنها همذات پنداری کرد، آنها علیرغم قوتهای شان، از نوع داستانهای تبليغی بی شماری اند که به جنبه های مختلف و زيبای درون انسان بی توجه است.

مساله اين است که نويسنده ای که از نظر تکنيک می خواهد داستان فرامدرن بنويسد، نبايد اينگونه بی تفاوت از کنار درون آدمهايش بگذرد و نيز از کنار موضوعات مهم و حساس آدمی مانند عشق و زيبايی. تمام زندگی را اين گونه سياه و تيره ديدن هم غير طبيعی است.

بهتر است هر دو حالت وجود داشته باشد. خشونت و عشق دو روی سکه آدمی است . گاهی يکی به نفع ديگری از صحنه کنار می رود اما چنان نيست که به کل کنار بکشد.

+ نوشته شده در  85/11/01ساعت 22:52  توسط دولت  | 

پيام استاد محمد کريم خليلي معاون رئيس جمهور و رهبر حزب وحدت اسلامي        *  افغانستان  به مناسبت فرا رسيدن ماه محرم الحرام 1428 هـ.ق 1/11/1385
    قال رسول الله ( ص ): ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجات
       برادران و خواهران گرامي!

فرا رسيدن ماه محرم الحرام، ماه شور و حماسه، عزاداري و سوگواري، ايثار و فداکاري و ماه مبارزه با خودکامگان و فرومايگان را به همه شيفتگان آزادي و پاسداري عزت و کرامت انساني و به تمامي حق خواهان و عدالت طلبان و بخصوص عاشقان و دوستداران ابا عبدالله الحسين (ع) تسليت و تعزيت مي گويم.
محرم ماهي است که در آن پاک ترين و با عظمت ترين انسان به جرم دفاع از ارزشهاي ديني و پاسداري از حرمت و کرامت بشري به بيرحمانه ترين حالت به شهادت مي رسد. شهادتي که با ويژگي و برجستگي هاي بي نظيرش حماسه زنده و جاودانه اي را در تاريخ آزادي خواهان و آزاد انديشان خلق کرد و تابناکترين الگوي مبارزاتي را در دفاع از دين و حراست از شخصيت و شرافت انساني به تصوير کشيد
.
هموطنان عزيز و عزاداران و سوگواران محترم!
مسأله اي که با تاکيد مي خواهم يادآور شوم اين است که...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/11/01ساعت 19:34  توسط دولت  |